![]() |
![]() |
|
| حرفها و شعرهای دوستانه و خودمونی و اگه به کسی نگین یه خورده عاشقانه و ... |
رشته ای بر گردنم افکنده دوست می کشد هرجا که خاطرخواه اوست |
|
+ نوشته شده در
جمعه 29 خرداد1388ساعت 23:38 توسط ...::: بیقرار :::... |
|
هوا ترست به رنگ هواي چشمانت نگاه خسته من به دعای چشمانت |
|
+ نوشته شده در
شنبه 12 بهمن1387ساعت 23:22 توسط ...::: بیقرار :::... |
|
|
شیرین لبی شیرین تبار مست و می آلود خمار مه پاره ای بی بند و بار با عشوه های بی شمار هم کرده یاران را ملول هم برده از دلها قرار
مجنون مه رویان کنار تو یار بی همتا کنار زلفت چو افشان می کنی ما را پریشان می کنی آخر من از گیسوی تو خود را بیاویزم به دار
یاران هوار مردم هوار از دست این بی بند و بار از دست این دیوانه یار از کف بدادم اعتبار می می زنم می می زنم جام پیاپی می زنم هی می زنم هی می زنم بی اختیار
کندوی کامت را بیار در کام بیمارم گذار تا جان فزاید کام تو بر جان این دل خسته ی بشکسته تار
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 19 آذر1387ساعت 12:16 توسط ...::: بیقرار :::... |
|
![]() ز تمام بودنیها تو فقط از آن من باش که بغیر با تو بودن دلم آرزو ندارد |
|
+ نوشته شده در
جمعه 22 شهریور1387ساعت 23:21 توسط ...::: بیقرار :::... |
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 26 تیر1387ساعت 9:33 توسط ...::: بیقرار :::... |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
جمعه 17 خرداد1387ساعت 22:43 توسط ...::: بیقرار :::... |
|
|
دل روشنی دارم ای عشق صدایم کن از هر کجا می توانی صدا کن مرا از صدفهای سرشار باران صدا کن مرا از گلوگاه سبز شکفتن صدایم کن از خلوت خاطرات پرستو بگو پشت پرواز مرغان عاشق چه رازیست؟ بگو با کدامین نفس می توان تا کبوتر سفر کرد؟ بگو با کدامین افق می توان تا شقایق خطر کرد؟ مرا می شناسی تو ای عشق من از آشنایان احساس آبم و همسایه ام مهربانیست و توفان یک گل مرا زیر و رو کرد پرم از عبور پرستو صدای صنوبر سلام سپیدار پرم از شکیب و شکوه درختان و در من طپشهای قلب علف ریشه دارد دل من ، گره گیر چشم نجیب گیاهست صدای نفسهای سبزینه را می شناسم و نجوای شبنم مرا می برد تا افقهای باز بشارت مرا می شناسی تو ای عشق که در من گره خورده احساس رویش گره خورده ام من به پرهای پرواز گره خورده ام من به معنای فردا گره خورده ام من به آن راز روشن که می آید از سمت سبز عدالت دل تشنه ای دارم ای عشق صدایم کن از بارش بید مجنون صدایم کن از ذهن زاینده ابر مرا زنده کن زیر آوار باران مرا زنده کن در نفسهای بار آور برگ مرا خنده کن بر لبانی که شب را نگفتند مرا آشنا کن به گلهای شوقی که این سو شکستند وآن سو شکفتند دل نورسی دارم ای عشق مرا پل بزن تا نسیم نوازش مرا پل بزن تا تکاپوی خورشید مرا پل بزن تا ظهور جوانه مرا پل بزن تا سحر تا سبد های بارآور باغ دل عاشقی دارم ای عشق صدایم کن از صبر سجاده شب صدایم کن از سمت بیداری کوه صدایم کن از اوج یک شیهه بر قله صبح صدایم کن از صبح یک مرد بر مرکب نور صدایم کن از نور یک فتح بر شانه شهر ترا می شناسم من ای عشق شبی عطر گام تو در کوچه پیچید من از شعر پیراهنی بر تنم بود به دستم چراغ دلم را گرفتم و در کوچه عطر عبور تو پر بود و در کوچه باران چه یکریز و سرشار گرفتم به سر چتر باران کسی در نگاهم نفس زد و سرتاسر شب پر از جستجوی تو بودم و سرتاسر روز پر از جستجوی تو هستم صدایم کن ای عشق صدایم کن از پشت این جستجوی همیشه دل روشنی دارم ای عشق .....
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 30 فروردین1387ساعت 14:31 توسط ...::: بیقرار :::... |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
می خوام از آینه ها دل بکنم اما دل نمی گذاره
راه بیافتم دل به دریا بزنم اما دل نمی گذاره |
|
RSS
|