حرفها و شعرهای دوستانه و خودمونی و اگه به کسی نگین یه خورده عاشقانه و ...
 

اجل آمده بر در خانه ام

یتیمان کوفه حلالم کنید

چو مشتاق دیدار جانانه ام

یتیمان کوفه حلالم کند

التماس دعا...

 

+ نوشته شده در  شنبه 29 مرداد1390ساعت 23:28  توسط ...::: بیقرار :::... | 

آن فرشته ساده است و خط خطی است

سر به زیر و یک کمی خجالتی است

 

بوی سیب می دهد لباس او

دامنش حریر سبز و صورتی است

 

گوشواره هایش از ستاره است

تاجش از شهاب سنگ قیمتی است

 

سرمه های نقطه چین چشم هاش

ریزه هایی از طلاست ، زینتی است

 

تکه ای بهشت توی دستش است

خنده های کوچکش قیامتی است

 

دشمنی همیشه در کمین اوست

دشمنش بد و حسود و لعنتی است

 

هاج و واج مانده روی این زمین

او فرشته ای غریب و پاپتی است

 

آن فرشته راستش خود تویی

قصه فرشته ات حکایتی است

+ نوشته شده در  جمعه 14 اسفند1388ساعت 23:50  توسط ...::: بیقرار :::... | 
 

رشته ای بر گردنم افکنده دوست

می کشد هرجا که خاطرخواه اوست

+ نوشته شده در  جمعه 29 خرداد1388ساعت 23:38  توسط ...::: بیقرار :::... | 

هوا ترست به رنگ هواي چشمانت
دوباره فال گرفتم براي چشمانت
اگر چه كوچك و تنگ است حجم اين دنيا
قبول كن كه بريزم به پاي چشمانت
بگو چه وقت دلم را ز ياد خواهي برد
اگر چه خوانده ام از جاي جاي چشمانت
دلم مسافر تنهاي شهر شب بو هاست
كه مانده در عطش كوچه هاي چشمانت
تمام آينه ها نذر ياس لبخندت
جنون آبي در يا فداي چشمانت
چه مي شود تو صدايم كني به لهجه موج
به لحن نقره اي و بي صداي چشمانت
تو هيچ وقت پس از صبر من نمي آيي
در انتظار چه خاليست جاي چشمانت
به انتهاي جنونم رسيده ام اكنون
به انتهاي خود و ابتداي چشمانت
من و غروب و سكوت و شكستن و پاييز
تو و نيامدن و عشوه هاي چشمانت
خدا كند كه بداني چه قدر محتاج ست

نگاه خسته من به دعای چشمانت


+ نوشته شده در  شنبه 12 بهمن1387ساعت 23:22  توسط ...::: بیقرار :::... | 
 

شیرین لبی شیرین تبار 

مست و می آلود خمار

مه پاره ای بی بند و بار

با عشوه های بی شمار

هم کرده یاران را ملول

هم برده از دلها قرار

 

مجنون مه رویان کنار

تو یار بی همتا کنار

زلفت چو افشان می کنی

ما را پریشان می کنی

آخر من از گیسوی تو

خود را بیاویزم به دار

 

یاران هوار مردم هوار

از دست این بی بند و بار

از دست این دیوانه یار

از کف بدادم اعتبار

می می زنم می می زنم

جام پیاپی می زنم

هی می زنم هی می زنم بی اختیار

 

کندوی کامت را بیار

در کام بیمارم گذار

تا جان فزاید کام تو

بر جان این دل خسته ی بشکسته تار

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 19 آذر1387ساعت 12:16  توسط ...::: بیقرار :::... | 

ز تمام بودنیها تو فقط از آن من باش

که بغیر با تو بودن دلم آرزو ندارد

+ نوشته شده در  جمعه 22 شهریور1387ساعت 23:21  توسط ...::: بیقرار :::... | 
یا علی گفتیم و عشق آغاز شد... 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 تیر1387ساعت 9:33  توسط ...::: بیقرار :::... | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
می خوام از آینه ها دل بکنم اما دل نمی گذاره
راه بیافتم دل به دریا بزنم اما دل نمی گذاره

نوشته های پیشین
مرداد 1390
اسفند 1388
خرداد 1388
بهمن 1387
آذر 1387
شهریور 1387
تیر 1387
خرداد 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آرشيو
پیوندها
عشق حقیقی راهش از هوس جداست
فانوس
I Love You
به وبلاگ تتی خوش آمدید
داداش رسول
nana
معترض بی صدا
مشق عشق
دل تنها
در آغوش شعر (شیدا)
شبی را به یادم سر کن
ثانیه های بیقراری
ترنم آیه های دل
بیدک(حسن آقا)
نغمه درد
عشق ماه و خورشید
شور عشق
ناهید غریب
قلب شکسته
مداد آبی
یاس کبود
زیبای جاودانه
فروغ عشق
سیلک بازار
عاشق تنها
دانلود
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM