![]() |
![]() |
|
| حرفها و شعرهای دوستانه و خودمونی و اگه به کسی نگین یه خورده عاشقانه و ... |
مرو از پيشم و عمري نگرانم مگذار... يا چو رفتي باميد دگرانم مگذار... گاهگاهي بمن از مهر پيامي بفرست... فارغ از حال خود اي جان جهانم مگذار... بر دلم داغ غم عشق تو ايام نهاد... تو دگر داغ غم هجر بجانم مگذار... منشين در بر غير و مبر از ياد مرا... غم ديگر به غم و درد نهانم مگذار... چون دم صبح به روز سيهم خنده مزن... در کف گريه از اين بيش عنانم مگذار... جز تو چشم طمع از هر دو جهان پوشيدم.. پس تو تنها دگر اي سرو روانم مگذار... حاصل من که ز هستي همه ناکامي بود.. برو اي عمر و بجا نام و نشانم مگذار... دامن از دست من دلشده اي دوست مکش ... درسر فرقت خود تاب و توانم مگذار ... پای بر دیده منت بنه ای مایه ناز... مرو از پیشم و عمری نگرانم مگذار
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 18 مهر1385ساعت 19:43 توسط ...::: بیقرار :::... |
|
تو بمان به تو می اندیشم ای سر و پا خوبی، تک و تنها به تو می اندیشم همه وقت و همه جا، من به هر حال که باشم به تو می اندیشم تو بدان این را تنها تو بدان تو بیا تنها، تو بمان تنها تو بمان جای مهتاب، به تاریکی شبها تو بتاب من فدای تو، به جای همه گلها تو بخند اینک این من که به پای تو در افتادم باز ریسمانی کن از موهای دراز تو بگیر و تو ببند، تو بخواه پاسخ چلچله ها را تو بگو قصه ابر و بهار را تو بخواه تو بمان با من و تنها تو بمان در رگ ساغر هستی تو ببخش من همین یک نفس از جرعه جانم باقی است
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 10 مهر1385ساعت 22:12 توسط ...::: بیقرار :::... |
|
رفت چشمم را برايش خانه کردم بر نگشت شب شنيدم زاهدي ميگفت او افسانه بود
عاقبت در انتظار اينكه بر ميگردد اوعالمي را از غمش ديوانه کردم بر نگشت
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1 مهر1385ساعت 21:10 توسط ...::: بیقرار :::... |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
می خوام از آینه ها دل بکنم اما دل نمی گذاره
راه بیافتم دل به دریا بزنم اما دل نمی گذاره |
|
RSS
|