![]() |
![]() |
|
| حرفها و شعرهای دوستانه و خودمونی و اگه به کسی نگین یه خورده عاشقانه و ... |
وقتی که تنگ غروب بارون به شیشه می زنه همه غصه های دنیا توی سینه ی منه توی قطره های بارون می شکنه بغض صدام دیگه غیر از یه دونه پنجره هیچی نمی خوام پشت این پنجره می شینم و آواز می خونم منتظر واسه رسیدنت تو بارون می مونم زیر بارون انتظارت رنگ تازه ای داره منم عاشق ترم انگار وقتی بارون می باره بعضی وقتها که میای سر روی شونه ام می زاری تموم غصه هارو از دل مشن ور می داری اما این فقط یه خوابه خواب پشت پنجره وقت بیداری بازم غم می شینه تو حنجره |
|
+ نوشته شده در
جمعه 19 آبان1385ساعت 21:43 توسط ...::: بیقرار :::... |
|
بايد پناه برد ،جائي
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 13 آبان1385ساعت 19:32 توسط ...::: بیقرار :::... |
|
دنيا را بد ساخته اند ... کسي را که دوست داري ، تو را دوست نمي دارد ... کسي که تورا دوست دارد ، تو دوستش نمي داري ... اما کسي که تو دوستش داري و او هم تو را دوست دارد ... به رسم و آئين هرگز به هم نمي رسند ... و اين رنج است ... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 7 آبان1385ساعت 21:44 توسط ...::: بیقرار :::... |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
می خوام از آینه ها دل بکنم اما دل نمی گذاره
راه بیافتم دل به دریا بزنم اما دل نمی گذاره |
|
RSS
|