تبليغاتX
...::: بیقرار :::...
حرفها و شعرهای دوستانه و خودمونی و اگه به کسی نگین یه خورده عاشقانه و ...
ننه طوبی خدا پشت و پناهت ....

مادر بزرگ خوبم یادت همیشه موندگاره حیف شد که رفتی دلم گرفت و .....

 

عجب رسمیه رسم زمونه
قصه برگ و باد خزونه
میرن آدما از اونا فقط
خاطره هاشون به جا میمونه
کجاست اون کوچه
چی شد اون خونه
آدماش کجان خدا میدونه
بوتهء یاس بابا جون هنوز
گوشهء باغچه توی گلدونه
عطرش پیچیده تا هفتا خونه
خودش کجاهاست خدا میدونه
میرن آدما از اونا فقط
خاطره هاشون به جا میمونه

تسبیح و مهر بی بی جون هنوز
گوشهء طاقچه توی ایونه
خودش کجاهاست خدا میدونه
خودش کجاهاست خدا میدونه
میرن آدما از اونا فقط
خاطره هاشون به جا میمونه

پرسید زیر لب یکی با حسرت
پرسید زیر لب یکی با حسرت
از ماها بعدها چه یادگاری میخواد بمونه
خدا ميدونه
میرن آدما از اونا فقط
خاطره هاشون به جا میمونه
میرن آدما از اونا فقط
خاطره هاشون به جا میمونه

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 25 دی1385ساعت 22:33  توسط ...::: بیقرار :::... | 
  

چرا نمي كشد مرا خداي چشمهاي تو ..

 ميان آب و آتشم براي چشم هاي تو..

 

 قسم به ساحت غزل دقيقه اي هزار بار..

 دلم عجيب مي كند هواي چشم هاي تو..

 

 چقدر با ستاره ها به لحن آب و آيينه ..

 شبانه حرف مي زدم به جاي چشم هاي تو ..

 

 از آن شبي كه ديدمت ميان آن همه سكوت..

 نشسته ام كنار دل به پاي چشمهاي تو..

 

 سكوت گاه گاه تو مرا شكنجه مي دهد..

 خدا كند كه بشنوم صداي چشمهاي تو..

 

 اگر چه شرم مي كنم بگويمت كه شاعرم..

ولی تمام این غزل فدای چشمهای تو..

 

+ نوشته شده در  شنبه 23 دی1385ساعت 21:30  توسط ...::: بیقرار :::... | 
یا علی دستم بگیر ...

دشت غوغا بود غوغا بود غوغا در غدیر

موج می زد سیل مردم مثل دریا در غدیر

 

تشنگیها بود و توفان بود و شن بود و غبار

محشری از هرچه با خود داشت صحرا در غدیر

 

کاروان آرام و بی تشویش سنگر می گرفت

تا بگیرد کاروان سالارشان جا در غدیر

 

گردها خوابید کم کم کاروان خاموش شد

تا پیمبر ( ص ) خود چه خواهد گفت آیا در غدیر

 

تا افق انبوه مردان صحاری بود و دشت

و سکوتی تا کند آن مرد لب وا در غدیر

 

مرد اما با نگاهی گرم در چشمان شوق

جستجو می کرد مولایش علی ( ع ) را در غدیر

 

پس به مردان عرب فرمود بعد از من علی ( ع ) است

هر که من مولای اویم اوست مولا در غدیر

 

گردها خوابیده بود و کاروان خاموش بود

خوانده می شد انتهای قصه ما در غدیر

 

در شکوه کاروان آن روز با آهنگ زنگ

بی گمان باری رقم می خورد فردا در غدیر

 

ای فراموشان باطل ، سر به پایین افکنید

چون پیمبر ( ص ) دست حق را برد بالا در غدیر

 

حیف اما کاروان منزل به منزل می گذشت

کاروان می رفت و حق می ماند تنها در غدیر

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 دی1385ساعت 17:9  توسط ...::: بیقرار :::... | 

 

با تو هستم ای مسافر ای به جاده تن سپرده

ای که دلتنگی غربت منو از یاد تو برده

 

هنوزم هوای خونه عطر دیدار تو داره

گل به گل گوشه به گوشه  تو رو یاد من میاره

 

با تو من چه کرده بودم که چنین مرا شکستی

بی وداع و بی تفاوت سرد و بیصدا شکستی

 

.......

به گذشته بر می گردم به سراغ خاطراتم

تازه می شود دوباره از تو داغ خاطراتم

 

به تو می رسم همیشه در نهایت رسیدن

هر کجا باشی و باشم به تو بر می گردم حتما

 

این تویی همیشه ی من توی آئینه ی تقدیر

با همه شکستم از تو نیستم از دست تو دلگیر

 

با تو من چه کرده بودم که چنین مرا شکستی

بی وداع و بی تفاوت سرد و بیصدا شکستی

 

با تو من .......

با تو من .......

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 4 دی1385ساعت 21:25  توسط ...::: بیقرار :::... | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
می خوام از آینه ها دل بکنم اما دل نمی گذاره
راه بیافتم دل به دریا بزنم اما دل نمی گذاره

نوشته های پیشین
خرداد 1388
بهمن 1387
آذر 1387
شهریور 1387
تیر 1387
خرداد 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
پیوندها
عشق حقیقی راهش از هوس جداست
فانوس
I Love You
به وبلاگ تتی خوش آمدید
داداش رسول
nana
معترض بی صدا
مشق عشق
دل تنها
در آغوش شعر (شیدا)
شبی را به یادم سر کن
ثانیه های بیقراری
ترنم آیه های دل
بیدک(حسن آقا)
نغمه درد
عشق ماه و خورشید
شور عشق
ناهید غریب
قلب شکسته
مداد آبی
یاس کبود
زیبای جاودانه
فروغ عشق
سیلک بازار
عاشق تنها
دانلود
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM