![]() |
![]() |
|
| حرفها و شعرهای دوستانه و خودمونی و اگه به کسی نگین یه خورده عاشقانه و ... |
آن فرشته ساده است و خط خطی است سر به زیر و یک کمی خجالتی است بوی سیب می دهد لباس او دامنش حریر سبز و صورتی است گوشواره هایش از ستاره است تاجش از شهاب سنگ قیمتی است سرمه های نقطه چین چشم هاش ریزه هایی از طلاست ، زینتی است تکه ای بهشت توی دستش است خنده های کوچکش قیامتی است دشمنی همیشه در کمین اوست دشمنش بد و حسود و لعنتی است هاج و واج مانده روی این زمین او فرشته ای غریب و پاپتی است آن فرشته راستش خود تویی قصه فرشته ات حکایتی است
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 20 بهمن1385ساعت 21:41 توسط ...::: بیقرار :::... |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
شنبه 14 بهمن1385ساعت 16:48 توسط ...::: بیقرار :::... |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
می خوام از آینه ها دل بکنم اما دل نمی گذاره
راه بیافتم دل به دریا بزنم اما دل نمی گذاره |
|
RSS
|