![]() |
![]() |
|
| حرفها و شعرهای دوستانه و خودمونی و اگه به کسی نگین یه خورده عاشقانه و ... |
|
یه زخم کهنه روی بالم یه آسمون که چشم به رام نیست به غیرواژهءغریبی چیزی توی ترانه هام نیست حتی یه آینه پیش روم نیست که اسمم و یادم بیاره تنهاترین مسافر شب تو خلوتم پا نمی ذاره ازم نخواه با تو بمونم تو هیچی از من نمی دونی اگه بگم راز دلم رو تو هم کنارم نمی مونی دل من از نژاد عشقه از تو و از ترانه لبریز یه دنیا غم توی صدامه مث سکوت تلخ پاییز من یه پرندهء غریبم من از نژاد آسمونم میون این همه ستاره من یه شهاب بی نشونم ازم نخواه با تو بمونم تو هیچی از من نمی دونی...
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 14 تیر1386ساعت 22:53 توسط ...::: بیقرار :::... |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
می خوام از آینه ها دل بکنم اما دل نمی گذاره
راه بیافتم دل به دریا بزنم اما دل نمی گذاره |
|
RSS
|