![]() |
![]() |
|
| حرفها و شعرهای دوستانه و خودمونی و اگه به کسی نگین یه خورده عاشقانه و ... |
چرا مرا نمي كشد خداي چشمهاي تو .. ميان آب و آتشم براي چشم هاي تو.. قسم به ساحت غزل دقيقه اي هزار بار.. دلم عجيب مي كند هواي چشم هاي تو.. چقدر با ستاره ها به لحن آب و آيينه .. شبانه حرف مي زدم به جاي چشم هاي تو .. از آن شبي كه ديدمت ميان آن همه سكوت.. نشسته ام كنار دل به پاي چشمهاي تو.. سكوت گاه گاه تو مرا شكنجه مي دهد.. خدا كند كه بشنوم صداي چشمهاي تو.. اگر چه شرم مي كنم بگويمت كه شاعرم.. ولي تمام اين غزل فداي چشمهاي تو..
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 30 شهریور1386ساعت 12:40 توسط ...::: بیقرار :::... |
|
|
سلام به همگی .این بار هر چی گذاشتم با دفعه های پیش فرق داره.اگه دوست داشتی نظر بده کدوم عکس از همه بهتره و به چه دلیل؟
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 10 شهریور1386ساعت 17:22 توسط ...::: بیقرار :::... |
|
|
خبرم رسيد امشب كه نگار خواهي آمد سر من فداي راهي كه سوار خواهي آمد همه آهوان صحرا سر خود نهاده بر كف به امید آنکه روزی به شکار خواهی آمد
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 6 شهریور1386ساعت 21:58 توسط ...::: بیقرار :::... |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
می خوام از آینه ها دل بکنم اما دل نمی گذاره
راه بیافتم دل به دریا بزنم اما دل نمی گذاره |
|
RSS
|