![]() |
![]() |
|
| حرفها و شعرهای دوستانه و خودمونی و اگه به کسی نگین یه خورده عاشقانه و ... |
![]() |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 25 دی1386ساعت 21:25 توسط ...::: بیقرار :::... |
|
|
گفتي كه مي بوسم تو را گفتم تمنا مي كنم گفتي اگر بيند كسي گفتم كه حاشا مي كنم گفتي ز بخت بد اگر نا گه كسي آيد ز در گفتم كه با افسونگري او را ز سر وا مي كنم گفتي كه تلخي هاي مي گر ناگوار افتد مرا گفتم كه با نوش لبم آنرا گوارا مي كنم گفتي چه مي بيني بگو در چشم چون آيينه ام گفتم كه من خود را در او عريان تماشا مي كنم گفتي كه از بي طاقتي دل قصد يغما مي كند گفتم كه با يغما گران باري مدارا مي كنم گفتي كه پيوند تورا با نقد هستي مي خرم گفتم كه ارزانتر از اين من با تو سودا مي كنم گفتي اگر از كوي خود روزي تورا گويم برو گفتم كه صد سال دگر امروز و فردا مي كنم گفتي اگر از پاي خود زنجير عشقت وا كنم گفتم ز تو ديوانه تر داني كه پيدا مي كنم
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 14 دی1386ساعت 11:3 توسط ...::: بیقرار :::... |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
می خوام از آینه ها دل بکنم اما دل نمی گذاره
راه بیافتم دل به دریا بزنم اما دل نمی گذاره |
|
RSS
|