![]() |
![]() |
|
| حرفها و شعرهای دوستانه و خودمونی و اگه به کسی نگین یه خورده عاشقانه و ... |
|
شیرین لبی شیرین تبار مست و می آلود خمار مه پاره ای بی بند و بار با عشوه های بی شمار هم کرده یاران را ملول هم برده از دلها قرار
مجنون مه رویان کنار تو یار بی همتا کنار زلفت چو افشان می کنی ما را پریشان می کنی آخر من از گیسوی تو خود را بیاویزم به دار
یاران هوار مردم هوار از دست این بی بند و بار از دست این دیوانه یار از کف بدادم اعتبار می می زنم می می زنم جام پیاپی می زنم هی می زنم هی می زنم بی اختیار
کندوی کامت را بیار در کام بیمارم گذار تا جان فزاید کام تو بر جان این دل خسته ی بشکسته تار
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 19 آذر1387ساعت 12:16 توسط ...::: بیقرار :::... |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
می خوام از آینه ها دل بکنم اما دل نمی گذاره
راه بیافتم دل به دریا بزنم اما دل نمی گذاره |
|
RSS
|