![]() |
![]() |
|
| حرفها و شعرهای دوستانه و خودمونی و اگه به کسی نگین یه خورده عاشقانه و ... |
|
بیان نا مرادی هاست اینهایی که من گویم همان بهتر به هر جمعی رسم کمتر سخن گویم شب و روزم به سوز و ساز عمر بی امان طی شد گهی از سوختن نالم گهی از ساختن گویم مرا در بیستون در خاک بسپارید تا شبها غم بی هم زبانی را برای کوه کن گویم بگویم عاشقم ، دیوانه ام ، بی همدمم ، مستم نمیدانم کدامین حال و درد خویشتن گویم خدارا مهلتی ای باغبان تا زین قفس گاهی برون آرم سر و حالی به مرغان چمن گویم از آن گمگشته ی من هم نشانی آورید قاصد که چون یعقوب نابینا سخت با پیرهن گویم تو میایی به بالینم ولی آن دم که در خاکم خوشامد گویمت اما ، در آغوش کفن گویم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 11 مرداد1385ساعت 21:2 توسط ...::: بیقرار :::... |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
می خوام از آینه ها دل بکنم اما دل نمی گذاره
راه بیافتم دل به دریا بزنم اما دل نمی گذاره |
|
RSS
|